تبليغاتX
قصه های عامه پسند

قصه های عامه پسند

بدون شرح

نه نشد ........
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

سلام. من برگشتم........ کنکور تموم شد....... نتیجشم خدارو شکر بد نبود ......... ممنون که صبر کردین البته شایدم نکردین ........ بهتره کرده باشین چون اگه نکرده باشین فقط خدتونو اذیت کردین (ببخشید)

خلاصه سعی میکنم زود به زود آپ کنم ........ فعلن بازم صبر کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

جای تفکر داره ..........

سلام ........ بعد از مدتها با یه سوال اومدم (خوش اومدم ؟؟؟؟؟)

۱.چرا وقتی برای خاتمی دست و سوت میزدند همه اخ و پیف میکردن ولی وقتی وزیر کشور (جناب ازدواج موقت) تو تالار وزارت کشور به مردم میگه :برای سلامتی خودتون کف بزنین (!!!!!)همه میگن وای چه آخوند روشنفکری؟

۲.چرا وقتی خاتمی تو دانشگاه هاروارد سخنرانی کرد و با اون استقبال روبرو شد هیچکس هیچ صدایی ازش در نیومد ولی وقتی رییس جمهور منتخب شورای نگهبان (به قول بعضی دوستان) با یه سری دروغ درباره ی آزادی های داخل کشور حرف میزنه هر شبکه ی تلویزیونی چهار بار سخنرانی هاشو پخش میکنه و موقع ورودش به ایران میگه تجلیه افتخار ملی؟؟؟؟....

گفته بودم یکی؟؟؟؟؟؟؟؟ شرمنده.............. هو علی مدد........

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/20ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

امتحانات

.

.

.

.

THE END

 

(اینجوری بهتر شد)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

احساس...........

 

 

همینجا یک خداحافظ کلام آخر من بود

منم رفتم ولی یادت رفیق آخر من بود

 

تو فهمیدی و لبهامو به یک بوسه جدا کردی

بدون لب سخن گفتن وداع آخر من بود

 

ندونستی که با کارت صدامو از درون کشتی

هقاهق های غمگینم صدای آخر من بود

 

از اون شام سحر هرگز گذرکردم ولی صد حیف

گذرکردم از اون شامی که شام آخر من بود

 

به گرمای تنت گفتم که بار آخریم با هم

همون گرمای مردادت مزار آخر من بود

 

همینجا یک خداحافظ کلام آخر من بود

منم رفتم ولی یادت رفیق آخرمن بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

جریان برگشت .........

خوب احساس میکنم امروز به زور هندل و هل و فیلم و دوم شدن تو کلاس بعد از مدتها و فیلم ۳۰۰ و هزار تا چیز دیگه ....... زندگی جریان پیدا کرد................مخصوصن این دوم شدنه خودش خیلی تاثیر داشت ..... نه اینکه بگم از قصد دوم شدم ..... نه....... ولی بعدش فهمیدم خیلی هم بد نشد....... حالا بیخی......... این چند وقته خیلی فیلم دیدم .......... دوتاشون خیلی قشنگ بودن .... البته قدیمی....... ولی به شما هم پیشنهاد میکنم ببینین.........یکی فیلم Swordfish (اره ماهی) و اون یکی Matchstick Men ............ خوب اینم از این........ دیگه جونم براتون بگه .......... آها .......... فیلم ۳۰۰ رو هم که حتمن همتون دیگه شنیدی شایدم بعضیا دیدید......... من امروز داستا واقعی این قضیه رو شنیدم و کلی با خشایارشا و گارد جاویدان و ........... حال کردم...... از طریق وبلاگ استاد خوبم اعتراض خودم رو هم به این فیلم ابراز کردم...........بعدم اینکه ......... دیگه هیچی .......... سلامت باشید ......... خوب باشید........... و هر چند وقت یه بار یه تغییرکی تو زندگیتون بدید.......

زندگی جاری و زیباست............

                     زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست.........

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/14ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

ایران

نوروز ۱۳۸۶ سال کوروش کبیر برشما دوستان خوبم مبارک..................

کوروش کبیر

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/24ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

فعلن زندگی از جریان افتاده..............

 

شاید بعدن دوباره بنویسم................

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/11ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

تحریم........

چون جوابمو ندادی فعلن خودم ( و شایدم بقیه رو ) تحریم میکنم و چیزی نمی نویسم........

اگه جوابمو ندی مجبورم همینجور تحت تحریم بمونم........

اصلن نمیدونم با این وضع  زندگی جاری و زیباست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/04ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  | 

سلام ببخشید یه مدته آپ نمیکنم این چند وقته یه سری مشکلات کامپیوتری برام پیش اومده بود.....

حالا میخوام بنویسم............. این یه چشمه اش

    شنبه روز بدی بود

روز بی حوصلگی

روز خوبی که میشد

غزلی تازه بگی

ظهر یکشنبه ی من .............

......................................منتظر بقیه اش باشید .....منتظرتون هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط سید علی میرمعزی  |